معارف و تاریخ

معارف ، تاریخ ، تمدن ایران و جهان

تبلیغات تبلیغات

حكايت امير عادل سبكتگين با آهوى ماده و بچۀ او و ترحم كردن بر ايشان و خواب ديدن از عبدالملك مستوفى

ببست شنيدم هم در سنۀ خمسين و اربعمائه - \و اين آزاد مرد مردى دبير است و مقبول القول و بكار آمده و در استيفا آيتى - \گفت: بدان وقت كه امير سبكتگين، رضى اللّٰه عنه، بست بگرفت و بايتوزيان برافتادند، زعيمى بود به ناحيت جالقان، وى را احمد بوعمر گفتندى، مردى پير و سديد و توانگر، امير سبكتگين وى را بپسنديد از جملۀ مردم آن ناحيت و بنواخت و بخود نزديك كرد، و اعتمادش با وى بدان جايگاه بود كه هر شبى مر او را بخواندى و تا ديرى نزديك امير بودى، و نيز با وى خلوتها كردى
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها